در روزهایی که بار دیگر زمزمههای توافق میان ایران و آمریکا در محافل سیاسی و رسانهای شنیده میشود، پرسشی بنیادین پیش روی افکار عمومی قرار دارد؛ آیا اساساً میتوان جنگی را که طرفین آن ماهیتی فراتر از اختلافات سیاسی و حقوقی برای آن قائل هستند، از طریق مذاکره و توافق پایان داد؟
پاسخ به این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به واقعیتهای میدان نگاه کنیم. در طول سالهای گذشته، منازعه میان جمهوری اسلامی ایران و محور آمریکا ـ اسرائیل صرفاً بر سر موضوع هستهای، تحریمها یا اختلافات دیپلماتیک نبوده است. آنچه در عمل مشاهده شده، تلاش مستمر برای تغییر موازنه قدرت در منطقه، محدودسازی ظرفیتهای راهبردی ایران و بازتعریف نظم امنیتی غرب آسیا بوده است.
از همین رو، هرگونه تحلیل درباره توافق احتمالی باید فراتر از متن توافق و بندهای حقوقی آن، به ماهیت نزاعی بپردازد که میان دو طرف جریان دارد.
تجربه برجام هنوز از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نشده است. توافقی که قرار بود مسیر جدیدی در روابط ایران و غرب ایجاد کند، نهتنها نتوانست ثبات اقتصادی مورد انتظار را به همراه آورد، بلکه با خروج یکجانبه آمریکا عملاً به یکی از مهمترین نمونههای بیاعتمادی در روابط بینالملل تبدیل شد.
مسئله اصلی آن بود که از نگاه واشنگتن، پرونده هستهای هرگز تنها موضوع اختلاف با ایران محسوب نمیشد. همزمان با مذاکرات و حتی پس از توافق، بحث محدودسازی قدرت منطقهای ایران، مهار توان موشکی و تغییر رفتار راهبردی جمهوری اسلامی در دستور کار آمریکا و متحدانش قرار داشت. به بیان دیگر، توافق نه پایان اختلاف، بلکه ابزاری برای پیگیری اهدافی تلقی میشد که در میدان سیاست و فشار اقتصادی دنبال میشد.
امروز نیز این سؤال همچنان پابرجاست؛ آیا توافق جدید قرار است به رفع واقعی تنشها منجر شود یا صرفاً مرحلهای دیگر از همان راهبرد گذشته خواهد بود؟
برای پاسخ به این سؤال باید به تحولات ماههای اخیر توجه کرد. منطقه غرب آسیا در یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ معاصر خود قرار دارد. جنگهای اخیر، عملیاتهای اطلاعاتی، حملات سایبری، ترور شخصیتهای برجسته مقاومت، حملات مستقیم و غیرمستقیم و همچنین تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی نشان میدهد که آتش این منازعه هنوز خاموش نشده است.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از «پایان جنگ» نیازمند پاسخ به یک پرسش مهم است؛ آیا اهداف راهبردی طرف مقابل تغییر کرده است؟
واقعیت آن است که شواهد موجود چنین چیزی را نشان نمیدهد. دولت اسرائیل طی سالهای اخیر آشکارا از ضرورت تغییر نقشه ژئوپلیتیکی منطقه سخن گفته است. پس از حوادث هفتم اکتبر، این رویکرد با شدت بیشتری دنبال شد. شکلدهی به ائتلافهای امنیتی جدید، تلاش برای ایجاد شبکههای پدافند هوایی مشترک و عادیسازی روابط میان کشورهای عربی و اسرائیل، همگی بخشی از پروژهای بزرگتر برای بازتعریف نظم منطقهای هستند.
در این میان، ایران مهمترین مانع تحقق این پروژه محسوب میشود. از همین منظر است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تقابل موجود صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه نبردی بر سر جایگاه و نقش ایران در آینده منطقه است.
از سوی دیگر، نباید از هزینههایی که ملت ایران در این مسیر پرداخته است غافل شد. شهادت رهبر انقلاب فرماندهان، دانشمندان، نیروهای نظامی و امنیتی و همچنین خسارتهای ناشی از رویاروییهای مستقیم و غیرمستقیم، بخشی از واقعیت این نبرد است.
حضور گسترده مردم در مراسمهای تشییع و بزرگداشت شهدا و صدها شب حضور اجتماعی در حمایت از آرمانهای مقاومت، تنها یک واکنش احساسی نبود؛ این حضور نشاندهنده شکلگیری نوعی مطالبه عمومی برای حفظ اقتدار ملی و جلوگیری از تحمیل اراده دشمن بر کشور بود.
این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که جامعهای که برای حفظ امنیت و استقلال خود هزینه داده، به سادگی روایت پایانیافتن تهدید را نمیپذیرد؛ بهویژه زمانی که نشانههای دشمنی همچنان پابرجاست.
نکته مهم دیگر، مسئله خسارتها و مسئولیتهاست. اگر قرار است توافقی حاصل شود، پرسش این است که چه کسی مسئول جبران خسارتهای اقتصادی، انسانی و امنیتی واردشده به ایران خواهد بود؟ چه تضمینی وجود دارد که توافق جدید به سرنوشت توافقهای پیشین دچار نشود؟ چه سازوکاری برای جلوگیری از تکرار بدعهدیها پیشبینی شده است؟
این سؤالات زمانی جدیتر میشود که برخی ناظران معتقدند آمریکا از مذاکرات بیش از آنکه به دنبال پایان منازعه باشد، در پی دستیابی به اهدافی است که از طریق فشار حداکثری و رویاروییهای گذشته موفق به تحقق کامل آنها نشده است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی با تردید به نتایج احتمالی هر توافقی بنگرد.
نکته دیگر آن است که مذاکرات معمولاً زمانی به صلح پایدار منجر میشوند که طرفین به این جمعبندی برسند که ادامه درگیری هزینهای بیش از منافع آن دارد. اما هنگامی که هر دو طرف همچنان خود را در موقعیت قدرت و موفقیت ارزیابی میکنند، توافق بیشتر به یک آتشبس موقت شباهت پیدا میکند تا پایان واقعی منازعه.
در چنین فضایی، آنچه میتواند امنیت و منافع ملی ایران را تضمین کند، بیش از هر چیز به توان بازدارندگی، ظرفیتهای راهبردی و جایگاه ژئوپلیتیکی کشور وابسته است. ایران در یکی از مهمترین گرههای ژئواکونومیک جهان قرار دارد. موقعیت ممتاز در مسیر کریدورهای بینالمللی، نقش تعیینکننده در امنیت انرژی و ظرفیت تأثیرگذاری بر تجارت جهانی، ابزارهایی هستند که میتوانند قدرت چانهزنی کشور را افزایش دهند.
تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که توافقها زمانی پایدار میمانند که بر پایه توازن قدرت شکل گرفته باشند، نه بر مبنای امید به تغییر نیت طرف مقابل.
از این منظر، مسئله اصلی امروز توافق یا عدم توافق نیست؛ بلکه تشخیص صحیح ماهیت نبردی است که ایران با آن مواجه است. اگر این تقابل صرفاً یک اختلاف مقطعی باشد، مذاکره میتواند راهحل نهایی باشد. اما اگر نزاع بر سر جایگاه، قدرت و نقش ایران در نظم آینده منطقه و جهان باشد، توافق تنها یکی از ابزارهای این رویارویی خواهد بود، نه نقطه پایان آن.
به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش پیش روی سیاستگذاران کشور این باشد که آیا افق احتمالی قرار است تهدید را از میان بردارد یا صرفاً زمان و فرصت بیشتری برای بازتولید آن فراهم کند؟
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....